تبليغاتX
وب نوشته های ساسان امیرکلالی

حتی فکرشو هم نمی کردم. درسته که تو نظرسنجی افراد زیادی شرکت نکردند، اما در بین همون تعدادی هم که شرکت کردند کسی نبود که از این آقا ( سیروس مقدم ) و سریالهاش رضایت داشته باشه. سیروس مقدمی که از او هم اکنون سریال روز حسرت در حال پخش از شبکه اول سیماست. قابل توجه مسولان صدا و سیما.  

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 23:42  توسط ساسان امیرکلالی  | 

تیتر جالبیه نه؟ ولی برای جالب بودن انتخابش نکردم. بلکه بازگو کننده ی شرایطی است که آینده ی هنری این هنرپیشه یعنی همان پدیده ی بازیگری این سالها گلشیفته فراهانی را تحت الشعاع خود قرار داده. شرایطی که شاید بتوان آن را ناشی از کم شانسی او دانست و یا می توان عاقلانه تر اندیشید و به بهایی که یک بازیگر برای غرق نشدن در سینمایی بی رنگ و بو می پردازد نسبت داد. دو فیلم او راهی به اکران پیدا نمی کنند ( سنتوری و نیوه مانگ ). با اینکه اکثریت نویسنده های سینمایی به ارزشهای بازی این بازیگر اعتراف می کنند با اینکه نقشهایش سیر تحولی یک زن را در جامعه ی ایرانی نشان میدهد ( در درخت گلابی با بازی در نقش یک خردسال ـ در بوتیک نقش یک دختر نوجوان ـ در سنتوری نقش یک تازه عروس ـ در میم مثل مادر نقش یک مادر ) اما تاکنون جایزه ای به او داده نشده.

حالا هم که جایی در هالیوود پیدا کرده. چرا باید بماند؟ ماندن برای چه؟ برای اینکه دوباره فیلم بازی کند و بعد فیلم زیرزمینی شود؟ برای اینکه با دستش شیشه بشکند و باز هم به او جایزه ای ندهند؟ هر چند که جایزه نگرفتن آنقدر ها مهم نیست و مهم ثبت شدن در ذهن مردم است.

 حقیقت اینست که اگر ماند کاری بزرگ کرده ولی اگر رفت نباید خرده ای بر او گرفت.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 0:9  توسط ساسان امیرکلالی  | 

کسی هست که سیروس مقدم رو نشناسد؟ کارگردان آثار نازلی چون پلیس جوان، مسافر، اغما، پیامک از دیار باقی و البته حالا هم کارگردان سریال روز حسرت. آیا شما هم با من موافقید که این کارگردان سریالهای اعصاب خورد کن و مزخرفی می سازد؟ مدتهاست که این کارگردان سالی دو سریال می سازد و می توان گفت مسئولان هم خیلی از این آدم خوششان می آید.

 اما دیگر خسته شدیم. خسته شدیم از اینکه سریالهای این کارگردان را تماشا کردیم و زجر کشیدیم. زجر از تکرار قصه های ملال آور. زجر از تماشای چندباره ی موقعیتهای دراماتیک کلیشه ای. زجر از تماشای آدمهایی که واقعی نیستند. چرا مسولان صدا و سیما به نقدهایی که از این سریالها می شود توجهی نشان نمی دهند؟ چرا سیروس مقدم تغییری در روند سریال سازی خود که دیگر با تماشای حتی یک قسمت از سریالش می شود حدس زد که انتهای سریال به کجا ختم می شود نمی دهد؟ آیا این حق ما نیست در این سریالهایی که برای ما ساخته می شود شاهد رعایت کوچکترین نکات تکنیکی  و هنری که جزء لاینفک یک اثر هنری است باشیم؟

احتمالاَ لازم نیست که این کارگردان مدام سریال می سازد و البته تقدیر هم می شود.

 ولی ما دیگر نمی خواهیم تحمل کنیم. دیگر نمی خواهیم در ارتباط با این مساله منفعل باشیم. می خواهیم اعتراض کنیم. شاید که فریاد اعتراضمان به گوش مسئولان برسد.

در این نظر سنجی شرکت کنید. آیا از سریالهایی که سیروس مقدم برای صدا و سیما می سازد رضایت دارید؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 0:2  توسط ساسان امیرکلالی  | 

یک سریال دیگر هم توانست جایگاهی در بین مخاطبان خود پیدا کند. سریال ترانه مادری. سریالی که داستان آن ورسیون دیگری از فیلم های کهنه هندی است. دو پسر که با هم برادرند خانواده خود را از دست داده اند، و هر کدام از آنها در خانواده ای زندگی می کنند. این دو پسر عمه ای هم دارند. که این عمه بودن بهانه ایست برای اینکه به دو خانواده مشاوره بدهد، آنها را متوجه اشتباهات خود کند، کسی باشد که به برادرزاده اش بگوید که چگونه باید با دختر مورد علاقه اش برخورد کند و البته همه ی اینها نه تنها به  بهانه عمه بودنش حمل بر دخالتهای نابجا نمی شود، بلکه پیام های اخلاقی را به تماشاگران خود نیز می دهد. و در این بین کسی توجهی هم نمی کند که اصلا چرا بایستی پیام های اخلاقی را از طریق سریال بازگو کرد؟ مگر سخنرانی را از ما گرفته اند یا برنامه های مشاوره ای را؟ و با همه اینها وقتی که اراده بر اینست و در واقع احساس مسئولیت به اوج می رسد که از طریق سریال این مهم انجام شود، چرا این پیامها را به مبتذل ترین روش تزریق می کنیم؟ واقعا این روند تاثیرگذار بوده که دست از آن برنمی داریم؟

شخصیتهای غیرواقعی و کلیشه ای، روابط فانتزیک، سیل عظیم اتفاقات و حوادث. اینها فقط بخشی از این فاجعه است. حقیقت اینست که صدا و سیما اینگونه سریالها را بیشتر می پسندد. سریالهایی که جنجال به پا نمی کنند، شکایتی را در پی ندارند و البته همراهی مردم را نیز به دنبال دارند. و گویا راه حل افرادی مثل ما هم عوض کردن شبکه است.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 13:34  توسط ساسان امیرکلالی  | 

 

 

گاهی اوقات از خودم می پرسم چرا بعضی فیلمها رو زودتر ندیدم؟ شاید دیدن یک فیلم خاص در یک زمان خاص روی روند زندگیم تاثیر می گذاشت و یه آدم دیگه می شدم. چه می دونم یه آدمی که سرگردون نبودم. روی حرفم در حال حاضر با فیلم (( مردی برای تمام فصول )) اثری بی نظیر از فرد زینه مانه. فیلمی که تقریبا نیم ساعت پیش برای اولین بار دیدمش. و افسوسی که الان دارم می خورم. چرا که اگر این فیلم رو در نوجوانی دیده بودم (زمانی که هنوز معصومیتم رو از دست نداده بودم)، کشتی زندگیم را به ساحل دیگری می راندم.


آنقدر جذب فیلم شدم که سریع بعد از اتمام فیلم چند تا از دیالوگهاشو یادداشت کردم. مثل :


 ( سکانس مواجه و در واقع خداحافظی توماس مور با خانواده اش ):

 گوش کن مگ. وقتی یک مرد قسم می خوره وجدانش رو تو دستاش گرفته مثل آب. و اگر انگشتاش رو باز کنه امکان نداره بتونه دوباره پیداش کنه. بعضی ها قادرند چنین کاری را بکنند اما من نفرت دارم یکی از اونها باشم. ))

یا این یکی باز هم از همین سکانس:

اگر در جامعه ای زندگی می کردیم که پرهیزگاری و قناعت یک فضیلت محسوب می شد و حرص و آز عیب، مشکلی نداشتیم ولی حالا که می بینیم آز، خشم، غرور و حماقت به مراتب بیشتر از سخاوت، تواضع،عدالت و ایمان رایجه لازمه که استوار باشیم، بایستیم و از هیچ نهراسیم مگ. ))

این مگ گفتن آخرش خیلی مهمه.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 21:18  توسط ساسان امیرکلالی  |