لطفا كمي بر خود سخت بگيريد!
فيلم هاي زيادي در تاريخ سينما بصورت سفارشي ساخته شده اند و اين سفارشي بودن هميشه اتفاق بدي هم نيست. چرا كه در پاره اي از اوقات اين فرايند سفارشي باعث شده كه سازنده ي فيلم تلاش بيشتري را جهت پنهان كردن موارد سفارش شده انجام دهد و براي اين امر حوادثي را به داستان اضافه كند تا اين موارد در دل فيلم پنهان شود و براي تماشاگر رو نباشد. و اين يعني غرق شدن تماشاگر در فيلم كه معمولاَ باعث غني شدن اثر مي شود. اما اين قضيه در فيلم ها و سريالهاي ايراني كاملاَ برعكس است. سازنده ي اثر بدون آنكه زحمتي به خود بدهد، همان موارد سفارش شده را به نمايش مي گذارد و يا در حالت خوبش اين موارد از در و ديوار اثر بيرون مي ريزد و اصلا كاري ندارد به اين كه تماشاگر اثر را پس زند. و اين همان معضلي است كه سريال آيينه هاي نشكن به آن گرفتار شده. البته شايد بتوان اين اثر را تا اندازه اي بهتر از آثار مشابه دانست. ماجرا از آن جا شروع مي شود كه سيمين با توجه به موقعيتش ناخواسته در دام يك باند جاسوسي مي افتد كه از خارج كشور اداره مي شود. هدف اين باند هم كسب اطلاعاتي از فرايند هسته اي شدن ايران و البته كارشكني هايي در اين قضيه است. موضوع از پتانسيلي قوي براي ساخت و پرداخت برخوردار است. اما سازندگان اثر بخش زيادي از اين پتانسيل را هدر داده اند.
در اين قبيل موضوعات مهمترين مساله اينست كه هيچ كدام از دو طرف ماجرا ( سازمان هاي جاسوسي و وزارت اطلاعات ايران ) را نبايستي ضعيف نشان داد و دست كم گرفت. خصوصاَ طرف رقيب. چون اگر رقيب ضعيف جلوه داده شود و نيروهاي خودي به شدت قدرتمند، آن تنش لازم بين دو طرف شكل نمي گيرد و در صورت پيروزي طرف خودي در انتها، كار مهمي انجام نداده كه از پس گروه ضعيفي برآمده. آيينه هاي نشكن در آغاز طرف رقيب را قدرتمند نشان مي دهد اما درست در زماني كه رقابت آغاز مي شود اين طرف رقيب به نحو ساده انگارانه اي كه به هيچ وجه با پردازش اوليه اش همخواني ندارد، ضعيف مي شود. وقتي يك سازمان جاسوسي با اين اهميت كاري بالا يك جاسوس را به دفتر فيلمسازي مي فرستد حتما حواسشان يه اين هست كه طرف مقابل خودش بطور تمام و كمال بر آن دفتر مسلط است و از دزدي هاي سيمين آگاهي پيدا مي كند و بعد در صدد كشف ارتباط او با عوامل ماجرا بر مي آيد. پس بر اساس آن سابقه اي كه در ابتداي سريال و زيركي هايي كه از آنها مي بينيم بايستي حواسشان به اين مسئله باشد. و يا متوجه اين مسئله نيستند كه اگر دوربين مجهزي به سيمين مي دهند اين امكان هم دارد كه از آن دوربين بر عليه خودشان استفاده شود؟ اينها همان ظرايفي است كه عدم رعايت آن باعث مي شود طرف رقيب را خيلي جدي فرض نكنيم.
نكته بعدي نوع شخصيت پردازي اين آدمهاست كه با توجه به ويژگي هاي نقش بايستي تا حدي داراي پيچيدگي ها و جذابيت هايي براي تماشاگر باشد. در سريال ما شاهد آدم هاي منفوري در جناح رقيب هستيم و البته تا حدي ساده لوح و سطحي. اين مسئله را بايستي در همان فرايند سفارشي بودن جستجو كرد. يعني به جاي اينكه قبل از هر چيز تماشاگر يك شخصيت را باور كند و فرايند همذات پنداري با او ايجاد شود، اولين احساسي كه به تماشاگر دست مي دهد تنفر از اوست. ايجاد اين تنفر از نوع ديالوگها، زواياي دوربين، نوع لباس پوشيدن و ... انجام مي شود. و يك نكته ي ديگر آن سكانسي است كه از تلويزيون برنامه صندلي داغ پخش مي شود و پدر سيمين بعد از شنيدن صحبتهاي كارشناس هسته اي برنامه از سر شوق فرياد مي زند و احساس غرور مي كند. و اين سكانس را مي توان مصداق تمام عيار همان جملات آغازين اين مطلب دانست. يعني واقعا براي انتقال احساسات مثبت و ارزنده اي مثل وطن دوستي و يا افتخار از دستاوردها بايستي به ساده ترين راه متوسل شد؟ هيچ را ه ديگري وجود ندارد؟ نگران اين نيستيم كه گاهي اوقات سهل گيري بيش از اندازه مسائلي با اين اهميت بالا نتايج معكوسي را به همراه داشته باشد؟
اما در كنار همه ي اين ضعفها بايد به يك نكته ي مثبت و ارزنده اين سريال هم اشاره كنم و آن عنصر غافلگيري است. يعني آن قسمتهايي كه سيمين بدون از سر گذراندن هيچ مرحله اي وارد دفتر فيلمسازي اي مي شود كه در آن فيلمهاي محرمانه اي از جريانات هسته اي ساخته مي شود، تماشاگر از خود مي پرسد آيا واقعاَ دور از منطق نيست كه روي اين دفتر با اين اهميتش هيچ كنترلي صورت نمي گيرد؟ كه البته با گذشت چند قسمت تماشاگر غافلگير مي شود چرا كه مي بيند اين كنترل از ابتدا بوده اما براي ايجاد هيجان و تعليق به او اطلاعاتي داده نشده. اما از اين دست تمهيدات بايستي بيشتر صورت مي گرفت تا شاهد اثري در خور اهميت موضوعش مي بوديم.
نگاهی به سابقه برگزاری جشنواره فیلم فجر در مشهد
جشنواره بیست و هفتم فیلم فجر تقریباَ 2 ماه دیگر برگزار می شود. وقت زیادی نیست. تاکنون 5 دوره ی این جشنواره همزمان در مشهد برگزار شده است و گویا خوشبختانه قرار است بار دیگر ششمین دوره ی آن همزمان در تهران در مشهد برگزار شود. صرف نظر از اینکه خود برگزاری این جشنواره در مشهد اتفاقی است که در آینده می تواند اتفاقات بهتری را رقم بزند، بر مسئولان این امر است که نگاهی داشته باشند به عملکردشان در برگزاری 5 دوره ی قبلی و آن را مورد تحلیل قرار دهند تا کم و کاستی ها را در این دوره برطرف و بر خوبیهایش نیز بیفزایند. سعی می کنم در این نوشته ( و اگر خدا بخواهد نوشته های بعدی ) کمی به ریز و درشت این مسائل بپردازم.
اولین نکته حائز اهمیت این است که حالا دیگر بعد از گذشت 5 دوره بایستی این را فهمیده باشیم که رویداد جشنواره صرفاَ به نمایش فیلمها منحصر نمی شود، در این صورت کار عبث و بیهوده ای است که فیلمهایی که سال بعد در سینماها اکران می شوند را در طول چند روز به صورت فشرده برای ملت نمایش داد. یک جشنواره بایستی علاوه بر این شامل بخشهای دیگری نیز باشد مثل جلسات نقد فیلم با حضور عوامل مربوط به همان فیلم تا علاوه بر شنیدن تقطه نظرات سازندگان آن شاهد تحلیلی بر فیلم از سوی منتقدان باشیم، بولتنی که مخصوص برگزاری جشنواره در مشهد باشد و اصلاَ چه اشکالی دارد که هیئت داورانی در مشهد انتخاب شود و فیلم ها را مورد داوری قرار دهد و جوایزی را هم به آنها اهدا کند؟ ( حالا به جای سیمرغ هم می توان یک تندیس دیگر را در نظر گرفت ). باشد که ما مشهدی ها هم به داشتن جشنواره ای معتبر افتخار کنیم. بخشی از این موارد طی سالهای گذشته وجود داشته اما بودن آن بیشتر به منزله ی یک شوخی بوده تا یک کار حرفه ای و برنامه ریزی شده. مانند جلسات نقد و بررسی فیلمها که بدون حضور عوامل فیلم و تازه همان هم ناقص برگزار می شد و حتی تبلیغات و اطلاع رسانی درستی هم در این مورد صورت نمی گرفت. و یا بولتن جشنواره که تعداد محدودی از همان بولتن جشنواره تهران در بین تماشاگران مشهدی پخش می شد ( گویا مشهد نقش سیاه لشگر را برای جشنواره ایفا می کند ). به اندازه کافی در مشهد روزنامه نگار، منتقد و دست اندرکار سینمایی وجود دارد که از حضور آنان در این عرصه ها استفاده شود. تا بدین وسیله شعار مهجور استفاده از نیروهای بومی کمی رنگ و بوی عمل به خود گیرد.
نکته ی دیگری که طی این سالها خیلی به چشم می خورد این بود که اطلاع رسانی جشنواره به شدت ضعیف بود. روزنامه ها که تمام تلاششان را برای اطلاع رسانی جشنواره در تهران به کار بسته بودند و هر از گاهی یک خبر چند خطی هم از مشهد می نوشتند. صدا و سیمای استان هم که گویا جشنواره را بایکوت کرده بود، هیچ ویژه نا مه ای هم که روی پیشخوان دکه های مطبوعاتی وجود نداشت. پس مردم چگونه باید از جشنواره و چند و چون وقایع آن ( البته با فرض بر اینکه وقایعی بوده ) مطلع می شدند؟
البته شاید جواب مسئولان برای این کمبودها این باشد که بودجه اختصاص یافته کفاف این خرجها را نمی دهد و خب البته حق هم دارند اما این مشکل را می توان با استفاده از جذب اسپانسر حل کرد که بعنوان مثال سال گذشته شاهد حضور کمرنگ این قضیه بودیم.
فعلاَ تا همینجا کافیست. باقی برای بعد.
در روزنامه قدس روز سه شنبه ۳ دي ماه ۱۳۸۷ يادداشتي درباره ي جشنواره ي فيلم فجر در مشهد داشتم كه هم لينكشو و هم اصل مطلبو اينجا ميزارم.اينجا