تبليغاتX
وب نوشته های ساسان امیرکلالی -

تکذيب هولوکاست با احسن القصص


نگاهی به جنجالهای سريال يوسف پيامبر


نام فرج الله سلحشور با آثار تاريخی _ مذهبی عجين شده است. ايوب پيامبر و سريال عظيم مردان آنجلس آثار تاريخی _ مذهبی اين کارگردان محسوب می شوند. البته او سابقه بازی در سينما را نيز با خود يدک می کشد که از جمله کارهای او می توان به توبه نصوح و پرواز در شب اشاره کرد. اکنون اين کارگردان سريال عظيم ديگری را در حال پخش از شبکه يک سيما با عنوان يوسف پيامبر دارد.

به هيچ وجه در اين نوشته قصد نقد کلی اين سريال را ندارم. چرا که تاکنون پنج قسمت از چهل و پنج قسمت بيشتر پخش نشده و کمی زود است که درباره ی آن صحبت شود. بلکه بيشتر به حاشيه هايی که سريال در اين چند قسمت ايجاد کرده می خواهم بپردازم. ( البته بماند که همين چند قسمت پخش شده نشانی از پختگی يک فيلمساز پس از ساخت دو اثر تاريخی و کسب آزمون و خطا و نتایج آن در ارائه ی تصويری قابل باور از يک دوره ی تاريخی را ندارد. )

يکی از اين موارد حاشيه ای اين است که در سريال اشاره ای می شود به اينکه حضرت يعقوب در آن زمان شوهر دو خواهر بوده که هرچند اين امر در احکام اسلامی جايی ندارد, ولی در آن زمان امری رايج بوده و بسياری آن را تاييد نيز کرده اند. به هر حال همين مسئله باعث انتقادات فراوانی از سلحشور شده که چرا بايستی اين مسئله به اين شکل نشان داده شود. اما حقيقت آن است که از اين بابت نمی توان خرده ای بر سلحشور گرفت. چرا که او واقعيت را بيان کرده نه اينکه مهر تاييدی بر آن عمل زده باشد. و البته بسيار لازم نيز هست چرا که باعث آشنايي نسل حاضر ( و حتی نسل های بعد ) با پديده ها و باورهای گذشتگان و همچنين نقدی بر آنها می شود. فقط کافيست در برابر اين گونه مسائل کمی انعطاف پذير باشيم.

 اما مسئله ی ديگر موردی است که البته خود کارگردان به آن دامنه زده است. سلحشور در مصاحبه ای با اعتماد به نفس مثال زدنی گفته است: قصد دارم با اين سريال دروغ بودن هولوکاست را نشان بدهم ( به نقل از مجله شهروند امروز ). چند لحظه به اين جمله فکر کنيد.

 برای من کمی سخت و غير قابل هضم است که بفهمم چگونه می توان دروغ بودن پديده ای را که مربوط به قرن بيستم است با سريالی که ماجراهای آن ريشه در تاريخ قبل از اسلام دارد, نشان داد؟ برای شما چطور؟ از لحاظ منطقی اين امر منتفی است اما گويا کارگردان چاره ی کار را می داند و توجهی هم به منطقی بودن چاره ندارد.

 در سکانسی از اين سريال يعقوب ناظر درگيری و جدل بين فرزندانش است. در اين لحظه ما شاهد شنيدن صدای درونی يعقوب هستيم که مضمونش بدين شرح است: (( چرا فرزندان من قصد دارند هر چيزی را به زور از آن خود کنند؟ ))

 از آنجا که فرزندان يعقوب همان بنی اسرائيلند, به تمهيد بی نظير سلحشور که به کار گرفته و احتمالا قصد ادامه آن را در بررسی مورد ذکر شده دارد پی می بريم ( گويا اين اول راه است و از اين دست تمهيدات بسيار و بايد منتظر باشيم تا تمهيد اصلی او برای تکذيب هولوکاست رو شود ). ولی چرا؟ چرا بايد به اين قبيل تمهيدات متوسل شد؟ آيا برای تکذيب هولوکاست راه ديگری نبود که بخواهيم با داستان حضرت يوسف تکذيبش کنيم؟ آيا اين صحبت يعقوب سنديت دارد؟ می دانم که در هنر هر کسی اين اجازه را دارد که برداشت خودش از واقعيت را داشته باشد ولی هدف و شرايطش نيز بايد در نظر گرفته شود. حواسمان باشد که در اينجا ما با يک پيامبر سر و کار داريم. اما همه ی اينها به کنار. چرا؟ چرا بايد با داستانی که قرآن از آن به عنوان احسن القصص ياد کرده اينگونه برخورد شود؟ بهتر نبود اين تلاش در جهت غنای ساختاری و مفهومی سريال که نتيجه اش باورپذيری قصه و لذت تماشاگر از تماشای سريال می شود به کار گرفته می شد؟

حيف از آن همه انتظاری که برای تماشای سريال در بين مخاطبان ايجاد شد. حيف از آن همه سرمايه ای که برای ساخت سريال به هدر رفت ( بله به هدر رفت ). بهتر بود سلحشور قصه ای امروزی تر را برای رسيدن به هدف خود انتخاب می کرد چرا که هم هزينه اش کمتر بود ( هم از لحاظ مالی و هم از لحاظ صدمه ای که به شخصيت های مذهبی وارد می شد ) و هم نياز به راه حل هايی تا بدين حد غيرمتعارف نبود.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 0:44  توسط ساسان امیرکلالی  |