سابرینا SABRINA
همفری بوگارت _ آدری هپبورن _ ویلیام هولدن
کارگردان : بیلی وایلدر
سال ساخت : 1954

خلاصه: سابرینا (آدری هپبورن ) دختر راننده ی اتومبیل هنری لارابی ثروتمند است. هنری دو پسر به نامهای دیوید ( ولیام هولدن ) و لاینٍس ( همفری بوگارت ) دارد. دیوید پسر خوشگذرانی است که تا بحال 3 بار ازدواج کرده و در آستانه ی ازدواج چهارمش عاشق سابرینایی می شود که مدتها عاشق او بوده. لاینس بر عکس دیوید مردی است خشک و عاری از احساس که به تنها چیزی که فکر می کند پول و کار و تولید محصولات جدید است. تا جایی که برادرش را مجبور می کند با دختر مردی کارخانه دار ازدواج کند تا راه پیشرفتهای بعدی هموار گردد. اما با دیدن سابرینا و آشنا شدن با او احساسات خفته اش بیدار می شود و به او وابستگی عاطفی پیدا می کند. این عشق سرچشمه ی تحولاتی در او می شود. دیگر لاینس سابق نیست. و حاضر می شود از پیشنهادش مبنی بر ازدواج تجاری برادرش دست بکشد. و ...
نگاه اول _ فیلمی با یک داستان ساده و روان و وجود یک مثلث عشقی از کارگردانی که در فیلمهایش اصالت را به عشق داده و هیچگاه از موضعش عدول نکرد. داستانی از دل آدمها و جامعه ی غرق در مدرنیته و کار و کوشش. آدمهایی که از فرط کار فراوان عشق و نیروی آن را به فراموشی سپرده اند و همه عناصر زندگی را ( از جمله خود عشق ) در چارچوب قراردادهای تجاری می بینند که یک طرف قرارداد هرگاه که خواست می تواند معامله را فسخ کند و به دنبال یک قرارداد جدید برود. چیزی مثل همان مواردی که چارلی چاپلین در عصر جدید به تصویر کشید. و نیروی نجات دهنده ی این آدمهای مسخ شده تنها و تنها عشق است. و البته جنس زن که در این فیلم آدری هپبورن نماینده ی تمام و کمالیست برای این جنس. کسی که قادر است لاینس مرد همیشه مشغول کار را از پای درآورد و لباس تجارت از تنش بیرون و جامه ی عشق را به او هدیه دهد. تا بتواند خودش را در این جامه پیدا کند. آدمی که حتی در مراسم نامزدی برادرش دست از تجارت برنمی دارد و حتی برای این هدفش حاضر است عشق را بخرد و به دیگران هدیه کند، هر چه بیشتر به سابرینا نزدیک می شود، هر چه ببشتر به ندای قلبش گوش می دهد ، بیشتر از آن ظاهر بی احساسش فاصله می گیرد تا جایی که وقتی سابرینا را از دست رفته می بیند اشک در چشمانش حلقه می زند.

نگاه دوم _ فیلم سابرینا و فیلمهایی از این دست برای جامعه ی ایرانی را به شدت خطرناک و ویران کننده می دانم. البته منظور از این حرف این نیست که پیرو نادر طالب زاده و تئوری توطئه ی ایشان در پس هر فیلمی از هالیوود باشم. اتفاقا برعکس و به قول سابرینای فیلم "من دنیا رو از پشت شیشه ای که به رنگ رز دراومده نگاه می کنم".
وقتی مخاطبین عموما احساساتی ایرانی با فیلم ارتباط برقرار می کنند، مفهوم دریافتی از فیلم را به همه ی ابعاد زندگی خود تعمیم می دهند. اما آن مفهومی که از این فیلم درمی یابند چیست؟ احتمالا اینست که دست از کار و تلاش و کوشش بکشیم و به عشق بپردازیم تا هویت انسانی خود را در زیر چرخهای صنعت خورد نکنیم. به این نمی نگرند که این فیلم در زمانه و جامعه ای ساخته شده که مردمش روزی 16 ساعت کار می کردند و زندگی را در خدمت صنعت می دیدند نه صنعت را در خدمت زندگی. نه جامعه ی ما که 12 ساعت از روز را در خواب است و تازه وقتی از خواب بیدار می شود به دنبال رفع خستگی های روحی خود است و چند ساعتی را نیز به آن اختصاص داده و در نهایت زمانی را هم که به کارمی پردازد زمان مفیدی نیست چرا که حداکثر توانش را به کار می گیرد تا آن کاری که باید انجام دهد را پشت گوش بیندازد. حال برای این جامعه با این خصوصیات اگر چنین فیلمی نشان داده شود به گسترش ابعاد فاجعه کمک شایانی می کند.