۱) معمولا روز تولد برای هرکسی روز خوبی است. حتی برای آنهایی که احساس می کنند یک سال به مرگ نزدیکتر شده اند. حتی برای آنهایی که احساس می کنند یک سال دیگر از آن صداقت و خلوص دوران کودکی خود فاصله گرفته اند. و حتی برای آنهایی که احساس می کنند یک سال پیرتر شده اند و از آرمانهایشان٬ اهدافشان و خواسته هایشان دورتر و در سیستم زندگی حل شده اند. روزیست که قدم به این دنیا گذاشتند. روزی که خاطره های خوب و بد زندگیشان را مرور می کنند. این که چه کرده اند، چه می کنند و چه می خواستند کنند. خاطره های بد را سعی می کنند از ذهن دور کنند. برای آینده تصمیم گیری می کنند و ...
امروز روز تولدم بود دوستان. 6 خرداد. روز تولد یک آدمی که سابق بر این از سادگی خودش خوشش می آمد. از نگاهی که به آدمها داشت و از لذتی که در پس هر کار نیکی می برد. و حسنش این بود که وقتی به چهره ی خود در آیینه می نگریست چهره ای دوست داشتنی را در آن می دید. اما این بچه ی ساده ی دیروز به مردی خشن، کینه ای و دارای عقده های روانی و اجتماعی فراوانی گشته است (پس مواظب خودتان باشید). و البته اینقدرآدم با انصافی هست که همه ی اینها را به گردن اجتماع نیندازد و نقش پررنگ خودش را در بروز این تحولات بپذیرد.
" تمام آن آدمهایی که می توانستم باشم، با گذشت زمان کم تر و کم تر شدند و در نهایت شدند فقط یک نفر و آن هم همینی است که هستم: هواشناس" دیالوگی از فیلم هواشناس
فکر کنم این دغدغه ی همه آدمهایی که مسیر معمولی زندگی ( یعنی همان چیزی که در اطراف ما جاری و ساری است ) را انتخاب نمی کنند و قصد حمارگونه زندگی کردن ندارند باشد. اما مهم اینست که در انتها هواشناس نشوند.
پس من هم سعی می کنم هواشناس نشوم.
۲) دوستی از دوستان دوران خدمت که اکنون در دانشگاه تهران درس می خواند تلفن زد و از جوی که در دانشگاهشان حول و حوش انتخابات ایجاد شده صحبت می کرد. او هم مثل من طرفدار شیخ و معاونش است ( یک پست باید درباره ی این معاون بنویسم ). اما ناراحت بود از اینکه پیش بینی می کرد که در انتها این شیخ پیروز ماجرا نخواهد بود. به او گفتم: ناراحت نباش رفیق. اگر هم پیروز نشدیم خوبیش اینست که در اقلیتیم. ساموئل هانتینگتون می گوید: " بهترین آدمها یا برگزیدگان همیشه در اقلیت هستند و عدم صلاحیت صاحب اختیاران ناشی از آنست که اکثریت شهروندان آنان را انتخاب می کنند".